چه کسی مانع ویرانی خواهد شد؟ به قلم مریم دولتیاری
پارت سی و سوم :
سر بلند کرد و با هقهق نگاهش کرد.
- ببخشید. ببخشید پسرم. میدونم فقط برات دردسرم...
چشمانش را لحظهای به هم فشرد و بعد آرام کنارش خم شد و او را در آغوش گرفت.
- باشه، گریه نکن. یه نفر دیگه رو برات پیدا میکنم. نگران نباش.
سرش را به قفسهی سینهاش فشرد و به یخهی لباسش چنگ زد.
- بهخدا خودم شنیدم... خودم شنیدم با گوشی حرف میزد.
حرفی نزد و تنها سعی کرد آرامش کند. کمی آب
مطالعهی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.
م.ر
00حتما اذر میاد سر وقت مادر همایون